تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

20

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

چنان كه گفته شد : مثال براى تقريب مطلب است و الّا مثالهايى كه ذكر شد فرقهاى بسيارى با هم دارند . مثلًا از علم صاحب جواهر بعد از تسليم جواهر به جامعه ، چيزى كم نشد اگر زيادتر نشده باشد ، ولى خورشيد فاقد اين انوار گشته ، چون جسمى را به بيرون تحويل داده است . خلاصه بايد براى موجودات اين عالم تصويرى كرد كه در آن عقل اوّلى فرض شود كه اين موجودات در او در حال بساطت و لفّ و پيچيدگى وجود داشته باشند . هر وجودى و كمالى كه هست در اوست ، منتها اين كثرات در عين وحدت است و آن وحدت است كه باعث اين كثرات است . البته اعدام و ظلمات و تعينات بحت ، خارج از اوست و هر كمال و نورى كه موجود است در اوست به نحوى كه از انفصال آن ، نقص و كمالى براى او پيدا نمىشود ، بلكه سايه‌اى از عالم اوست . بعد از تصوير اين معنى گوييم : مناط صدق قضايا ، تصادق نسبت با واقعيت خارجيهء اشياء ، و يا بگو با اين عالم عقل است . و به اين عالم اشاره شده است در « وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ » « 1 » و پوشيده نيست كه نظر اهل فلسفه و نظر اهل اللّه ، هر كدام به معنايى است ؛ اگر چه مرحوم حاجى هر دو نظر را به يك معنى برگردانده است . مطلب ديگر آنكه اشراق وجود به موجودات دو گونه است : قسمى از موجودات است كه در پيدايش منتظر امر « كُن » است ؛ زيرا ماده ندارد و زمانى نيست و احتياج به مكان ندارد ، صرف الوجود است . اين قسم در پيدايش با « كُن » موجود مىشود . و بعضى ديگر از موجودات مكانى و زمانى و صاحب ماده‌اند . اين گونه اشياء ، در پيدايش اضافه بر لفظ امر « كُن » محتاج معدات و سير تكاملى است ، مانند انسان كه چون مكانى و زمانى و صاحب ماده است ، در پيدايش احتياج به پدر و مادر دارد ، و اين پيدايش و مسير تدريجى را نمىتواند با « كُن » سير نمايد . براى توضيح و تقريب گوييم : آيات قرآنيه در افق فهم ما ، مطالب را به ما رسانده

--> ( 1 ) - انعام ( 6 ) : 59 .